قرآن فارسیquranfa.com
سُورَةُ يوسف

سوره یوسف

تفسیر آیه به آیه
سوره ۱۲مکی۱۱۱ آیهصفحه ۲۳۵
خواندن سوره شروع تفسیر
  1. ۱ الف، لام، را. اينهاست آيات كتاب روشنگر.
  2. ۲ ما قرآنى عربى نازلش كرده‌ايم، باشد كه شما دريابيد.
  3. ۳ با اين قرآن كه به تو وحى كرده‌ايم، بهترين داستان را برايت حكايت مى‌كنيم، كه تو…
  4. ۴ آنگاه كه يوسف به پدر خود گفت: اى پدر، من در خواب يازده ستاره و خورشيد…
  5. ۵ گفت: اى پسر كوچكم، خوابت را براى برادرانت حكايت مكن، كه تو را حيله‌اى مى‌انديشند. زيرا…
  6. ۶ و بدين سان پروردگارت تو را برمى‌گزيند و تعبير خواب مى‌آموزد و همچنان كه نعمت خود…
  7. ۷ در داستان يوسف و برادرانش براى آنان كه از آن پرسيده‌اند عبرتهاست.
  8. ۸ آنگاه كه گفتند: يوسف و برادرش نزد پدرمان محبوب‌تر از ما هستند، حال آنكه ما خود…
  9. ۹ يوسف را بكشيد، يا در سرزمينى ديگرش بيندازيد تا پدر خاص شما گردد و از آن…
  10. ۱۰ يكى از ايشان گفت: اگر مى‌خواهيد كارى كنيد، يوسف را مكشيد؛ در عمق تاريك چاهش بيفكنيد…
  11. ۱۱ گفتند: اى پدر، چيست كه ما را بر يوسف امين نمى‌شمارى، حال آنكه ما خيرخواه او…
  12. ۱۲ فردا او را با ما بفرست تا بگردد و بازى كند و ما نگهدارش هستيم.
  13. ۱۳ گفت: اگر او را ببريد، غمگين مى‌شوم و مى‌ترسم كه از او غافل شويد و گرگ…
  14. ۱۴ گفتند: با اين گروه نيرومند كه ما هستيم اگر گرگ او را بخورد، از زيانكاران خواهيم…
  15. ۱۵ چون او را بردند و هماهنگ شدند كه در عمق تاريك چاهش بيفكنند، به او وحى…
  16. ۱۶ شب‌هنگام، گريان نزد پدرشان بازآمدند.
  17. ۱۷ گفتند: اى پدر، ما به اسب‌تاختن رفته بوديم و يوسف را نزد كالاى خود گذاشته بوديم،…
  18. ۱۸ جامه‌اش را كه به خون دروغين آغشته بود آوردند. گفت: نفس شما، كارى را در نظرتان…
  19. ۱۹ كاروانى آمد. آب‌آورشان را فرستادند. دلو فرو كرد. گفت: مژدگانى، اين پسرى است. او را چون…
  20. ۲۰ او را به بهاى اندك، به چند درهم فروختند، كه هيچ رغبتى به او نداشتند.
  21. ۲۱ كسى از مردم مصر كه او را خريده بود به زنش گفت: تا در اينجاست گراميش…
  22. ۲۲ و چون باليدن يافت، حكمت و دانشش ارزانى داشتيم و نيكوكاران را بدين سان پاداش مى‌دهيم.
  23. ۲۳ و آن زن كه يوسف در خانه‌اش بود، در پى كامجويى از او مى‌بود. و درها…
  24. ۲۴ آن زن آهنگ او كرد. و اگر نه برهان پروردگارش را ديده بود، او نيز آهنگ…
  25. ۲۵ هر دو به جانب در دويدند و زن جامه او را از پس بدريد. و شوى…
  26. ۲۶ يوسف گفت: او در پى كامجويى از من بود و مرا به خود خواند. و يكى…
  27. ۲۷ و اگر جامه‌اش از پس دريده است، زن دروغ مى‌گويد و او راستگوست.
  28. ۲۸ چون ديد جامه‌اش از پس دريده است، گفت: اين از مكر شما زنان است، كه مكر…
  29. ۲۹ اى يوسف، زبان خويش نگه دار، و اى زن، از گناه خود آمرزش بخواه كه تو…
  30. ۳۰ زنان شهر گفتند: زن عزيز در پى كامجويى از غلام خود شده است و شيفته او…
  31. ۳۱ چون افسونشان را شنيد، نزدشان كس فرستاد و براى هر يك تا تكيه دهد متكايى ترتيب…
  32. ۳۲ گفت: اين همان است كه مرا در باب او ملامت مى‌كرديد. من در پى كامجويى از…
  33. ۳۳ گفت: اى پروردگار من، براى من زندان دوست داشتنى‌تر است از آنچه مرا بدان مى‌خوانند؛ و…
  34. ۳۴ پروردگارش دعايش را اجابت كرد و مكر زنان از او دور كرد. زيرا خدا شنوا و…
  35. ۳۵ پس با آن نشانها كه ديده بودند، تصميم كردند كه چندى به زندانش بيفكنند.
  36. ۳۶ دو جوان نيز با او به زندان افتادند. يكى از آن دو گفت: در خواب، خود…
  37. ۳۷ گفت: طعام روزانه شما هنوز نيامده باشد كه پيش از آن شما را از تعبير آن…
  38. ۳۸ من پيرو كيش پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب هستم و ما را نسزد كه هيچ…
  39. ۳۹ اى دو زندانى، آيا خدايان متعدد بهتر است يا اللّه آن خداوند يكتاى غالب بر همگان؟
  40. ۴۰ نمى‌پرستيد سواى خداى يكتا، مگر بتانى را كه خود و پدرانتان آنها را به نامهايى خوانده‌ايد…
  41. ۴۱ اى دو زندانى، اما يكى از شما براى مولاى خويش شراب ريزد، اما ديگرى را بر…
  42. ۴۲ به يكى از آن دو كه مى‌دانست رها مى‌شود، گفت: مرا نزد مولاى خود ياد كن.…
  43. ۴۳ پادشاه گفت: در خواب هفت گاو فربه را ديده‌ام كه آنها را هفت گاو لاغر مى‌خورند…
  44. ۴۴ گفتند: اينها خوابهاى آشفته است و ما را به تعبير اين خوابها آگاهى نيست.
  45. ۴۵ يكى از آن دو كه رها شده بود و پس از مدتى به يادش آمده بود،…
  46. ۴۶ اى يوسف، اى مرد راستگوى، براى ما تعبير كن كه هفت گاو فربه را هفت گاو…
  47. ۴۷ گفت: هفت سال پى در پى بكاريد و هر چه مى‌درويد، جز اندكى كه مى‌خوريد، با…
  48. ۴۸ از آن پس هفت سال سخت مى‌آيد، و در آن هفت سال آنچه برايشان اندوخته‌ايد بخورند…
  49. ۴۹ پس از آن سالى آيد كه مردمان را باران دهند و در آن سال افشردنيها را…
  50. ۵۰ پادشاه گفت: نزد منش بياوريد. چون فرستاده نزد او آمد، يوسف گفت: نزد مولايت بازگرد و…
  51. ۵۱ گفت: اى زنان، آنگاه كه خواستار تن يوسف مى‌بوديد، حكايت شما چه بود؟ گفتند: پناه بر…
  52. ۵۲ چنين شد تا بداند كه من در غيبتش به او خيانت نكرده‌ام و خدا حيله خائنان…
  53. ۵۳ من خويشتن را بى‌گناه نمى‌دانم، زيرا نفس، آدمى را به بدى فرمان مى‌دهد. مگر پروردگار من…
  54. ۵۴ پادشاه گفت: او را نزد من بياوريد تا همنشين خاص خود گردانم. و چون با او…
  55. ۵۵ گفت: مرا بر خزاين اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانايم.
  56. ۵۶ اينچنين يوسف را در آن سرزمين مكانت داديم. هر جا كه مى‌خواست جاى مى‌گرفت. رحمت خود…
  57. ۵۷ و هر آينه پاداش آنجهانى براى كسانى كه ايمان آورده‌اند و پرهيزگارى مى‌كنند، بهتر است.
  58. ۵۸ برادران يوسف آمدند و بر او داخل شدند، آنها را شناخت و آنها نشناختندش.
  59. ۵۹ چون بارهايشان را مهيا ساخت، گفت: برادر پدريتان را نيز نزد من بياوريد، آيا نمى‌بينيد كه…
  60. ۶۰ اگر او را نزد من نياوريد، پيمانه‌اى نزد من نخواهيد داشت و به من نزديك مشويد.
  61. ۶۱ گفتند: ما او را به اصرار از پدر خواهيم خواست و اين كار را خواهيم كرد.
  62. ۶۲ و به مردان خود گفت: سرمايه‌شان را در بارهايشان بنهيد، باشد كه چون نزد كسانشان بازگردند…
  63. ۶۳ چون نزد پدر بازگشتند، گفتند: اى پدر، پيمانه از ما برگرفته‌اند. برادرمان را با ما بفرست…
  64. ۶۴ گفت: آيا او را به شما بسپارم، همچنان كه برادرش را پيش از اين به شما…
  65. ۶۵ چون بار خود گشودند، ديدند كه سرمايه‌شان را پس داده‌اند. گفتند: اى پدر، در طلب چه…
  66. ۶۶ گفت: هرگز او را با شما نمى‌فرستم، تا با من به نام خدا پيمانى ببنديد كه…
  67. ۶۷ گفت: اى پسران من، از يك دروازه داخل مشويد؛ از دروازه‌هاى مختلف داخل شويد. و من…
  68. ۶۸ چون از جايى كه پدر فرمان داده بود داخل شدند، اين كار در برابر اراده خدا…
  69. ۶۹ چون بر يوسف داخل شدند، برادرش را نزد خود جاى داد. گفت: من برادر تو هستم.…
  70. ۷۰ چون بارهايشان را مهيا كرد، جام را در بار برادر نهاد. آنگاه منادى ندا داد: اى…
  71. ۷۱ كاروانيان نزد آنها بازگشتند و گفتند: چه گم كرده‌ايد؟
  72. ۷۲ گفتند: جام پادشاه را. و هر كه بياوردش او را بار شترى است و من ضمانت…
  73. ۷۳ گفتند: خدا را، شما خود مى‌دانيد كه ما فسادكردن را در اين سرزمين نيامده‌ايم و دزد…
  74. ۷۴ گفتند: اگر دروغ گفته باشيد جزاى دزد چيست؟
  75. ۷۵ گفتند: جزايش همان كسى است كه در بار او يافته شود. پس او خود جزاى عمل…
  76. ۷۶ پيش از بار برادر به بار آنها پرداخت، آنگاه از بار برادرش بيرونش آورد. حيله‌اى اين…
  77. ۷۷ گفتند: اگر او دزدى كرده، برادرش نيز پيش از اين دزدى كرده بود. يوسف جواب آن…
  78. ۷۸ گفتند: اى عزيز، او را پدرى است سالخورده. يكى از ما را به جاى او بگير،…
  79. ۷۹ گفت: معاذالّله كه جز آن كس را كه كالاى خويش نزد او يافته‌ايم بگيريم. اگر چنين…
  80. ۸۰ چون از او نوميد شدند، مشاورت را به كنارى رفتند و بزرگ ترينشان گفت: آيا نمى‌دانيد…
  81. ۸۱ نزد پدر باز گرديد و بگوييد: اى پدر، پسرت دزدى كرد و ما جز به آنچه…
  82. ۸۲ از شهرى كه در آن بوده‌ايم و از كاروانى كه همراهش آمده‌ايم بپرس، كه ما راست…
  83. ۸۳ گفت: نه، نفس شما كارى را در نظرتان بياراست و مرا صبر جميل بهتر است. شايد…
  84. ۸۴ روى خود از آنها بگردانيد و گفت: اى اندوها بر يوسف. و چشمانش از غم سپيدى…
  85. ۸۵ گفتند: به خدا سوگند پيوسته يوسف را ياد مى‌كنى تا بيمار گردى يا بميرى.
  86. ۸۶ گفت: جز اين نيست كه شرح اندوه خويش تنها با خدا مى‌گويم. زيرا آنچه من از…
  87. ۸۷ اى پسران من، برويد و يوسف و برادرش را بجوييد و از رحمت خدا مأيوس مشويد،…
  88. ۸۸ چون بر يوسف داخل شدند، گفتند: اى عزيز، ما و كسانمان به گرسنگى افتاده‌ايم و با…
  89. ۸۹ گفت: مى‌دانيد كه از روى نادانى با يوسف و برادرش چه كرديد؟
  90. ۹۰ گفتند: آيا به حقيقت تو يوسفى؟ گفت: من يوسفم، و اين برادر من است و خدا…
  91. ۹۱ گفتند: به خدا سوگند كه خدا تو را بر ما فضيلت داد و ما خطاكار بوديم.
  92. ۹۲ گفت: امروز شما را سرزنش نبايد كرد؛ خدا شما را مى‌بخشايد كه او مهربان‌ترين مهربانان است.
  93. ۹۳ اين جامه مرا ببريد و بر روى پدرم اندازيد تا بينا گردد. و همه كسان خود…
  94. ۹۴ چون كاروان به راه افتاد، پدرشان گفت: اگر مرا ديوانه نخوانيد بوى يوسف مى‌شنوم.
  95. ۹۵ گفتند: به خدا سوگند كه تو در همان ضلالت ديرينه خويش هستى.
  96. ۹۶ چون مژده‌دهنده آمد و جامه بر روى او انداخت، بينا گشت. گفت: آيا نگفتمتان كه آنچه…
  97. ۹۷ گفتند: اى پدر براى گناهان ما آمرزش بخواه كه ما خطاكار بوده‌ايم.
  98. ۹۸ گفت: از پروردگارم براى شما آمرزش خواهم خواست، او آمرزنده و مهربان است.
  99. ۹۹ چون بر يوسف داخل شدند، پدر و مادر را به آغوش كشيد و گفت: به مصر…
  100. ۱۰۰ پدر و مادر را بر تخت فرا برد و همه در برابر او به سجده درآمدند.…
  101. ۱۰۱ اى پروردگار من، مرا فرمانروايى دادى و مرا علم تعبير خواب آموختى. اى آفريننده آسمانها و…
  102. ۱۰۲ اينها خبرهاى غيب است كه به تواش وحى مى‌كنيم. و آن هنگام كه با يكديگر گرد…
  103. ۱۰۳ هر چند تو به ايمانشان حريص باشى، بيشتر مردم ايمان نمى‌آورند.
  104. ۱۰۴ و تو در مقابل پيامبريت از آنها مزدى نمى‌طلبى و اين كتاب جز اندرزى براى مردم…
  105. ۱۰۵ چه بسيار نشانه‌هايى در آسمانها و زمين است كه بر آن مى‌گذرند و از آن رخ…
  106. ۱۰۶ و بيشترشان به خدا ايمان نياورند بلكه همچنان مشركند.
  107. ۱۰۷ آيا پندارند كه ايمنى يافته‌اند از اينكه عقوبتى عام از عذاب خدا آنها را فروگيرد يا…
  108. ۱۰۸ بگو: اين راه من است. من و پيروانم، همگان را در عين بصيرت به سوى خدا…
  109. ۱۰۹ و ما پيش از تو به رسالت نفرستاديم مگر مردانى را از مردم قريه‌ها كه به…
  110. ۱۱۰ چون پيامبران نوميد شدند و چنان دانستند كه آنها را تكذيب مى‌كنند، ياريشان كرديم و هر…
  111. ۱۱۱ در داستانهايشان خردمندان را عبرتى است. اين داستانى برساخته نيست، بلكه تصديق سخن پيشينيان و تفصيل…

ترجمه و نمایش

رسم‌الخط عربی

ترجمه‌های قابل نمایش

فارسی
پښتو
Тоҷикӣ
کوردی
Kurdî
English

بخش‌های افزوده

خواندن