سوره یس
ترجمهٔ صفحه ۴۴۱
داستان مردم آن قريه را برايشان بياور، آنگاه كه رسولان بدان جا آمدند.
نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تكذيبشان كردند؛ پس با سومى نيروشان داديم و گفتند: ما به سوى شما فرستاده شدهايم.
گفتند: شما انسانهايى همانند ما هستيد و خداى رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمىگوييد.
گفتند: پروردگار ما مىداند كه ما به سوى شما فرستاده شدهايم.
و بر عهده ما جز پيامرسانيدن آشكارا هيچ نيست.
گفتند: ما شما را به فال بد گرفتهايم. اگر بس نكنيد سنگسارتان خواهيم كرد و شما را از ما شكنجهاى سخت خواهد رسيد.
گفتند: شومى شما، با خود شماست. آيا اگر اندرزتان دهند چنين مىگوييد؟ نه، مردمى گزافكار هستيد.
مردى از دوردست شهر دواندوان آمد و گفت: اى قوم من، از اين رسولان پيروى كنيد.
از كسانى كه از شما هيچ مزدى نمىطلبند، و خود مردمى هدايتيافتهاند، پيروى كنيد.
چرا خدايى را كه مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مىشويد، نپرستم؟
آيا سواى او خدايانى را اختيار كنم، كه اگر خداى رحمان بخواهد به من زيانى برساند، شفاعتشان مرا هيچ سود نكند و مرا رهايى نبخشند؟
و در اين هنگام من در گمراهى آشكار باشم.
من به پروردگارتان ايمان آوردم. سخن مرا بشنويد.
گفته شد: به بهشت درآى. گفت: اى كاش قوم من مىدانستند
كه پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامىشدگان درآورد.