سوره شعراء
ترجمهٔ صفحه ۳۶۸
گفت: آن وقت كه چنان كردم از خطاكاران بودم.
و چون از شما ترسيدم گريختم. ولى پروردگار من به من نبوت داد و مرا در شمار پيامبران آورد.
و منّت اين نعمت را بر من مىنهى كه بنىاسرائيل را برده ساختهاى؟
فرعون گفت: پروردگار جهانيان چيست؟
گفت: اگر به يقين مىپذيريد، پروردگار آسمانها و زمين و هر چه ميان آنهاست.
به آنان كه در اطرافش بودند، گفت: آيا نشنيديد؟
گفت: پروردگار شما و پروردگار نياكان شما.
فرعون گفت: اين پيامبرى كه بر شما فرستاده شده، ديوانه است.
گفت: اوست پروردگار مشرق و مغرب و هر چه ميان آن دوست، اگر تعقل كنيد.
فرعون گفت: اگر جز من كس ديگرى را به خدايى گيرى به زندانت مىافكنم.
گفت: حتى اگر معجزهاى روشن براى تو آورده باشم؟
گفت: اگر راست مىگويى، بياورش.
عصايش را انداخت. به آشكارا اژدهايى شد.
و دستش را بيرون آورد. در نظر بينندگان سپيد مىنمود.
به مهتران قومش كه كنارش بودند گفت: اين مرد جادوگرى داناست.
مىخواهد به جادوى خود شما را از سرزمينتان بيرون كند. چه رأى مىدهيد؟
گفتند: از او و برادرش مهلت بخواه و كسان به شهرها بفرست.
تا هر جادوگر دانايى را كه هست نزد تو بياورند.
جادوگران را در روزى معين به وعدهگاه آوردند.
و مردم را گفتند: آيا شما نيز گرد مىآييد؟