سوره شعراء
ترجمهٔ صفحه ۳۷۰
چون آن دو گروه يكديگر را ديدند، ياران موسى گفتند: گرفتار آمديم.
گفت: هرگز. پروردگار من با من است و مرا راه خواهد نمود.
پس به موسى وحى كرديم كه: عصايت را بر دريا بزن. دريا بشكافت و هر پاره چون كوهى عظيم گشت.
و آن گروه ديگر را نيز به دريا رسانديم.
موسى و همه همراهانش را رهانيديم.
و آن ديگران را غرقه ساختيم.
هرآينه در اين عبرتى است، و بيشترينشان ايمان نياوردند.
هرآينه پروردگار تو پيروزمند و بخشنده است.
و داستان ابراهيم را برايشان تلاوت كن.
آنگاه كه به پدر و قوم خود گفت: چه مىپرستيد؟
گفتند: بتانى را مىپرستيم و معتكف آستانشان هستيم.
گفت: آيا وقتى آنها را مىخوانيد صدايتان را مىشنوند؟
يا براى شما سود و زيانى دارند؟
گفتند: نه، پدرانمان را ديدهايم كه چنين مىكردهاند.
گفت: آيا مىدانيد كه چه مىپرستيدهايد،
شما و نياكانتان؟
آنها دشمنان منند، ولى پروردگار جهانيان دوست من است:
آن كه مرا بيافريده سپس راهنماييم مىكند،
و آن كه به من طعام مىدهد و مرا سيراب مىسازد،
و چون بيمار شوم شفايم مىبخشد،
و آن كه مرا مىميراند و سپس زنده مىكند،
و آن كه اميد مىدارم كه در روز قيامت خطايم را ببخشايد.
اى پروردگار من، مرا حكمت بخش و مرا به شايستگان بپيوند.